پرخوری عصبی به طور کلی فقط یک علامت است – پس واقعاً چه اتفاقی می افتد؟

وقتی ۱۴ سال پیش روانپزشک با آرامش به من توصیه کرد که از یک اختلال افسردگی رنج می‌برم و پرخوری عصبی یکی از علائم آن اختلال است، من متعجب شدم. برای شروع، حتی نمی دانستم که مبتلا به پرخوری عصبی هستم، چه برسد به افسردگی. مطمئناً می‌دانستم مشکلی وجود دارد، زیرا می‌دانم که پرخوری غیرقابل کنترل طبیعی نیست، اما هرگز خودم را بیمار نکردم، بنابراین هرگز فکر نمی‌کردم که پرخوری عصبی دارم.

سپس روانپزشک به من گفت که بولیمیا ترکیبی از پرخوری و پاکسازی است. بنابراین روش پاکسازی من به جای استفراغ، ورزش بیش از حد بود. من باید هر روز ورزش می کردم اگر نه دو بار در روز. من تمایل داشتم هنگام ناهار ۴۰ دقیقه دویدن و بعد از آن عصرها یک جلسه هوازی انجام دهم. در آخر هفته ها ممکن است ۲ جلسه هوازی یا دو دویدن انجام دهم. زندگی من با ورزش اداره می شد. اگر مردم از من بخواهند بیرون بروم، فقط در صورتی می روم که بتوانم ابتدا ورزش خود را انجام دهم.

من غذای زیادی نمی خوردم، مطمئناً به اندازه کافی برای تأمین انرژی برای تمام ورزش هایی که انجام می دادم، نبود. بنابراین، شب‌ها شام می‌خوردم و بعداً کمی بعد شروع به چیدن می‌کردم و بعد نمی‌توانستم توقف کنم. من هر چیزی را که میخکوب نمی شد می خوردم تا اینکه بالاخره نتوانستم بیشتر در آن جا بیفتم. و بعد از آن به محض اینکه بتوانم دوباره حرکت فیزیکی کنم ورزش را ترک می کنم. بنابراین این یک چرخه بی پایان از پرخوری و پاکسازی بود.

افسردگی روی خوابم هم تاثیر گذاشت. بیشتر روزها کاملاً خسته بودم و حدود ساعت ۹.۳۰ دقیقه تصادف می‌کردم تا دوباره ساعت ۲ صبح از خواب بیدار شوم و تمام. دیگر هرگز نتوانستم بخوابم. بنابراین من در زندگی بسیار بدی از کار کردن، پرخوری و ورزش کردن زندگی می کردم. و در نهایت به دلیل کمبود خواب و خستگی ناشی از ورزش بیش از حد عصبی بودم.

این تقریباً ۶ سال ادامه داشت تا اینکه در نهایت مغز من دیگر طاقت نیاورد و درخواست کمک کرد. من یک شب به طور غیرقابل کنترلی شکستم و همشهری ام روز بعد مرا پیش دکتر برد و او مرا به روانپزشک معرفی کرد.

خوشحالم که بگویم که هم از افسردگی و هم از پرخوری عصبی به طور کامل بهبود یافته ام، اما این به راحتی انجام نشد. من به کمک نیاز داشتم تا به درون خودم نگاه کنم تا بفهمم چرا در وهله اول دچار افسردگی شده بودم. سرانجام پس از اشکال مختلف مشاوره و ۳ سال داروی ضد افسردگی، متوجه شدم که از افسردگی رنج می‌برم، صرفاً به دلیل تمام ضررهایی که در زندگی‌ام متحمل شده بودم. همه این ضررها باعث شد ناخودآگاه به این باور برسم که لایق عشق نیستم و هرکسی را که دوست دارم یا می میرد یا ترکم می کند.

خوشبختانه بعد از ۱۴ سال، من در حال حاضر در یک رابطه بسیار محبت آمیز با شوهر ۱۱ ساله ام و دو فرزندمان که ۸ و ۱۰ ساله هستند، هستم. و به اندازه کافی خنده دار من شوهرم را درست زمانی که از افسردگی خود بهبود می یافتم ملاقات کردم. بنابراین زمان مناسب بود و ما هرگز به عقب نگاه نکرده ایم. وزن من ۱۲ سال پیش پس از یادگیری فرآیند “تغذیه طبیعی” و برای ورزش کاهش یافت. ۵ بار در هفته ۳۰ تا ۴۰ دقیقه پیاده روی می کنم. من برای کاهش وزن ورزش نمی کنم بلکه به این دلیل که آن را دوست دارم. این زمان برای من است، زمان فکر کردن، من را سالم نگه می دارد و به من احساس عالی می کند.

وقتی دچار پرخوری عصبی می‌شدم، فکر می‌کردم راهی برای خروج وجود ندارد. که این زندگی من بود، فقط به آن ادامه دهید. اما زمانی که به علت واقعی مشکل رسیدم، توانستم به سرعت زندگی خود را تغییر دهم و همه چیز سر جای خود قرار گرفت.

مهم این است که بفهمیم واقعاً چه خبر است! به طور کلی متوجه خواهید شد که نمی توانید این کار را به تنهایی انجام دهید. کمک بخواهید و شگفت زده خواهید شد که مردم چقدر مایل به کمک به شما هستند. سپس می توانید به جای اینکه در زندگی که کنترلی بر آن ندارید، زندگی رویاهای خود را خلق کنید.

رژیم آنلاین دکتر روشن ضمیر https://rdiet.ir/ رژیم کتوژنیک دکتر روشن ضمیر