معجزه نام حسین علیه السلام



بخشش قاتل افغان به افتخار ایزای حسینی
مادر ما را کشت و اعتراف نکرد. به چشمان ما خیره می شود و می گوید من نکشتم! وای چقدر این عدم معذرت خواهی جگرمان را بیشتر خون می کند.»
همین کافی بود تا پسران سهیله فقط یک کلمه در دادگاه درباره قاتل مادرشان بگویند: انتقام!
جسد خون آلود سهیلا پنجم مهرماه سال ۹۱ توسط دخترش در منزلش واقع در جنوب غرب تهران کشف شد و بررسی های اولیه نشان داد که جز گوشی تلفن همراه سهیلا چیز دیگری به سرقت نرفت و علاوه بر خون سهیلا، خون فرد دیگری نیز در محل ریخته شد. جسد را در آن پیدا کنید. به همین دلیل فرضیه درگیری قاتل با سهیلا مطرح شد.
مقامات قضایی به این جوان افغان که شاگرد یک میوه فروش در سرکوچ محل زندگی سهیلا بود مشکوک شدند. فرزندان مقتول گفتند که او قبلاً نامزد مادرشان بوده اما مخالف ازدواج آنها بودند. این جوان افغان با سهیلا فاصله سنی زیادی داشت و تسلیم نشد و به هر بهانه ای سر راهش ایستاد.
شب قبل از حادثه شاگرد میوه فروش دوباره به سهیلا آمد. روز حادثه، اهالی محل سهیلا را در حال پرسه زدن در خانه دیدند. زمانی که وی به عنوان تنها مظنون این پرونده دستگیر شد، تلفن همراه سهیلا در میان وسایلش کشف شد و خون های ریخته شده در صحنه جنایت با خون او مطابقت داشت.
با وجود این همه شواهد قوی، او هرگز به قتل اعتراف نکرد و همین امر انگیزه فرزندان سهیلا را برای اجرای مجازات انتقام قوی‌تر و قوی‌تر کرد.
و نوبت به اجرای حکم رسید و در آستانه ماه محرم بود که قاتل قصاص کرد. در آخرین لحظات نیز شفاعت کنندگان مؤثر واقع نشدند و فرزندان سهیله بر انتقام گیری اصرار داشتند تا اینکه برخی از مسئولان به احترام عزاداری سیدالشهدا از آنان خواستند از انتقام صرف نظر کنند. حرمت این ماه خط باطلی بود که بر اراده قوی پدر و مادر تکیه کرد و دست از انتقام کشید.

قاتلی که حسینیه را به زندان انداخت
اواسط سال ۹۵ دستان علی به خون آلوده شد. وی در زمان وقوع حادثه برای جشن عروسی خواهرش به یکی از شهرهای نزدیک تبریز رفته بود و چند روز قبل از عروسی در مراسم عزاداری امام جعفر صادق (علیه السلام) شرکت کرده بود.
در میان جمعیتی که برای برپایی مراسم عزاداری آمده بودند، ناگهان درگیری ایجاد شد و علی وارد دعوا شد و در دفاع از جوانی از طایفه خود، درگیر شد که نمی دانست کجاست. و چرا این اتفاق افتاد؟ در این درگیری بی اساس، علی جوان عجیبی را کتک زد و مهر قتل را بر پیشانی او زد.
شوکی که این اتهام به خانواده علی وارد کرد به حدی بود که یک سال بعد مادر علی از دنیا رفت. علی نتوانست در مراسم عزاداری مادرش شرکت کند اما پرچم عزای حسین (علیه السلام) را در آغوش گرفت و اشک ریخت.
از آن پس تنها چیزی که دل پشیمان علی را آرام می کرد پرچم مزین به نام حسین علیه السلام بود که بر بالین خود نهاد و شب ها برای خواب به او نگاه کرد تا این که این متهم تصمیم گرفت در زندان بماند. . حسینی پس شروع کرد و از کارگر زندان کمک خواست و گفت: از زمانی که چشمانم را باز کردم، خدا رحمت کند، در زیرزمین خانه هیئت عزاداری حسینی برپا شده است.
علی در تمام مراسمی که با زندانیان برگزار می کرد، دعا می کرد که موفق به جلب رضایت والدین شود، اما هر بار که دوستان و آشنایانش برای شفاعت به خانه شاکیان می رفتند، ناامید برمی گشتند. روزی مدیر زندان او را به مطب خود فراخواند و علی با دکتر سخاوتمندی آشنا شد که تصمیم گرفت در تمام پرونده های محکومان به علی کمک کند. گرچه قبلاً او را ندیده بود، اما وقتی متوجه شد که یک زندانی حسینیه را راه انداخته است، تمام تلاش خود را کرد تا رضایت والدین را جلب کند.
بالاخره نوبت به اجرای حکم و انتقال متهم به شوروی رسید که حتی وصیت نامه اش را هم نوشتند، اما بلافاصله در پای چوبه دار با وساطت همان پزشک، اولیای دم بی قید و شرط انتقام علی را بخشیدند. علی پس از آزادی با پای پیاده به کربلا رفت.

بخشش قاتل خواهر شهید لوردی به نام حسین علیه السلام
«در پای چوبه دار، امام حسین علیه السلام را صدا زدم و آمرزیده شدم». این حکمی است که به یک پرونده جنایی جنجالی پایان داد. بهمن ماه سال ۹۲ بود که خواهر شهید لاجوردی پس از برگزاری مراسم مذهبی در منزلش در شرایطی مرموز مفقود شد.
بررسی ها نشان می داد زن میانسال خانه اش را ترک نکرده و تنها فردی که در آن زمان در خانه بود، عروسش بود که چند ماه قبل ازدواج کرده بود و در طبقه پایین خانه مادرشوهرش زندگی می کرد. . همین کافی بود تا یک تیر به سمت او نشانه رود. یک روز پس از ناپدید شدن زن میانسال، جسد او در داخل پتو پیچیده شده در دشت مزار دماوند پیدا شد و تحقیقات قضایی برای کشف راز جنایت وارد مرحله تخصصی شد.
بالاخره مشخص شد که عروسش در جریان دعوا با مادرشوهرش پاهای او را به هم ریخته است. سپس برای اینکه راز قتل فاش نشود از همسر سابقش خواست کمک کند تا جسد از خانه خارج شود. پسران مقتول از جمله همسر قاتل یک صدا خواستار قصاص شدند اما در پایان این جنایت هولناک. وقتی همسر پسر خانواده برای اجرای مجازات انتقام به پای چوبه دار رفت، شاکیان به خاطر حرمت امام حسین (علیه السلام) او را بخشیدند.
متهم پس از رهایی از قصاص گفت: در آخرین ملاقات قبل از اجرای حکم با خانواده ام دیدم که پرچم حسین علیه السلام را در دست داشتند و گریه می کردند و التماس می کردند. دادستان ها مرا ببخشند، وقتی زیر چوبه دار ایستادم، مثل روزی بود که دادگاه دوباره اظهار پشیمانی کرد و طلب بخشش کرد، بر طنابی که دور آن بسته شده بود به نام امام حسین (علیه السلام) فریاد زدم. در همان لحظه بود که همسرم و برادرش از زندان خارج شدند و اعلام کردند که از انتقام فراتر رفته اند.»

داماد قاتل را ببخش
مصمم بود برای اجرای حکم شوهرش به زندان کرمان برود!
سرمای صبح در وجودش رخنه کرد اما دلش همچنان از داغ قتل پدر و مادرش می سوخت.
در مقابل زندان تنها در چند ثانیه تمام تصاویر روز دلخراش حادثه از جلوی چشمانش گذشت. دهانش خشک شد و آب دهانش را به سختی قورت داد. در این سال ها هر بار این عکس ها را مرور می کرد، اراده اش برای اجرای حکم قوت گرفت.
شهریور سال ۹۴ بود که پس از درگیری شدید با حمید، فریاد زد و گفت: جانم را به لبم آوردی، مهرم حلال و جانم آزاد!
سپس چادر زد و به خانه پدرش که آن طرف شهر کوهنوگ است رفت.
حمید چند بار برایش پیغام فرستاد که به خانه و زندگی اش برگردد، اما او به این حرف ها گوش نداد. دو سه روز گذشت، حمید با غلتک پر و اخم به خانه پدرش رفت. بار دیگر مشاجره آنها بالا گرفت و ناگهان ضربه چاقوی تیز بیرون آمده از جیب حمید پدر و مادر دختر را شوکه کرد.
در یک چشم به هم زدن به سمت دخترشان دویدند تا حامد را از آزار او بازدارند. چشمان حمید پر از خون شد. چاقو را بلند می کرد و هر بار یک چشمه خون پایین می آمد.
جنایت، خون، قتل و انتقام. این چند کلمه خلاصه ای از چهار ستون زندگی غم انگیز حامد بود. حالا او به خود و برادرانش قول داد که انتقام خون پدر و مادر بی گناهش را بگیرد. در حیاط زندان مرکزی کرمان ایستاد و به نظر می رسید حامد در حال اجرای حکم است.
پاهای حامد به سختی روی زمین کشیده شد، صدای زنجیر پایش که روی زمین پرواز می کرد. حمید داشت گریه می کرد. نزد برادر بزرگتر همسرش رفت و با پشت دست اشک هایش را پاک کرد. سیل اشک او را نجات نداد و در میان خشم صدایش را شنید: «سفره عزای حسینی در خانه پدرت پهن بود و پدر و مادرت به امام حسین (علیه السلام) وفادار بودند. محرم نزدیک است، برای حرمت آن سفره ای که بارها سر آن نشستیم، اگر می خواهی جانم را نجات بده».
پدر و مادر آن مرحوم، داماد عزادار حسینی را نبخشیدند و نام حسین علیه السلام باز هم معجزه زندگی فردی شد که تنها یک قدم تا مرگ فاصله داشت.

قاتل راننده آژانس از مجازات عمومی آزاد شد
جنایت قاتلان جنایتکار آنقدر فجیع بود که در زمان قتل خشم همه مردم را برانگیخت. آنها پسر جوانی را که برای گرفتن لقمه ای نان حلال در حال تردد در تهران بود به طرز وحشیانه ای به دار آویختند تا بتوانند خودروی پراید او را بدزدند و اوراقش را بدزدند.
در اواسط سال ۸۲ که این خبر در روزنامه ها منتشر شد، احساسات و عواطف عمومی را جریحه دار کرد. رسیدگی به این پرونده زمانی آغاز شد که خانواده وی از ناپدید شدن جوانی به نام امین خبر دادند. پدر و مادر امین که پس از مدت ها غیبت فرزندشان را به پلیس اطلاع داده بودند، در اولین اظهارات خود عنوان کردند که پسرشان در آژانسی با هدف جابجایی مسافران مشغول به کار است.
تحقیقات برای یافتن ردی از امین از آژانسی که در آن مشغول به کار بود آغاز شد و محل سوار شدن آخرین مسافری که امین جابجا کرده بود مشخص شد. با تحقیقات و پیگیری های دقیق کارآگاهان اداره آگاهی سرانجام ماموران پلیس به دو نفر که در محل سرگردان بودند مشکوک شده و آنها را دستگیر کردند.
هر چند متهمان ابتدا ادعا می کردند که از سرنوشت امین بی اطلاع هستند، اما سخنان متضاد آنها که با یکدیگر همخوانی نداشت، شبهات مراجعان را تشدید کرد و در نهایت متهمان لب به اعتراف گشودند و راز جنایتی هولناک را فاش کردند.
متهمان اعتراف کردند که خودروی امین را سوار کرده و با سلاح سرد او را ربوده و به گاراژ منتقل کردند. آنها گاراژ را اجاره کرده و خودروهای مسروقه را در آن نگهداری می کردند، اما در آن روز که به همراه راننده خودرو ماشین را سرقت کردند تا به جرم سرقت دستگیر نشوند، نقشه قتل هولناک امین را کشیدند.
یکی از متهمان در اولین اعتراف خود گفت: باید از دست راننده خلاص می شدیم، او با دیدن گاراژ صورت ما را شناخت و به همین دلیل طناب را وسط گاراژ کشیدیم و او را به صندلی بردیم و آویزان کردیم. آی تی.”
جنایتکاران بی رحم در دادگاه با مادر و پدر امین روبرو شدند. وقتی دوباره در جلسه دادگاه اعترافات خود را دادند، دل مادر امین بیش از پیش به درد آمد و با یادآوری آسیب پسر بی گناهش به شدت گریه کرد. قاتل پرسید پسرم در آخرین لحظه به شما چه گفته است؟ قاتل همچنین گفت از من التماس کرده که او را نکشم اما من و شریکم به او توجهی نکردیم.
بی قراری مادر امین با شنیدن این حرف ها وصف ناپذیر بود. بارها تکرار کن، همانطور که پسر مظلوم و بی گناهم را ظالمانه دار می‌زنی، من تو را به طناب می‌دارم.
متهمان سرشان را پایین نگه داشتند و اظهار ندامت کردند. قضات دادگاه به دلیل گستردگی ابعاد این جنایت در جامعه حکم قصاص علنی متهم را صادر کردند. شمارش معکوس برای انتقام از متهم قتل شروع شد تا اینکه مردم خوب به مادر قاتل گفتند متهم قبل از اجرای حکم توبه کرده است. قرار بود اعدام در ملاء عام در نزدیکی ماه محرم انجام شود و مردم خیرخواه که برای نجات روح متهم از مرگ وارد عمل شدند، از مادر قاتل خواستند که فرزندش را که در اثر ظلم و ستم کشته شده نجات دهد. شیوخ به احترام حداد حسینی قاتلان را بخشیدند.

منبع: ضمیمه تپش جام جم