جزئیات کتاب جدید مبارزه مادر برای نجات جان پسر نوجوان بی اشتها

جسیکا گورینگ یکی از بدترین کابوس‌های یک والدین را پشت سر گذاشته و زندگی کرده تا داستان را تعریف کند. خوشبختانه پسر او نیز زنده بود، اما لحظاتی در طول سفر او از طریق بی اشتهایی وجود داشت که احتمالات آینده را چنان ترسناک کرد که وقتی در مورد آنها خواندم، لرز بر ستون فقراتم فرو برد.

بیشتر کودکانی که بی اشتهایی را تجربه می کنند، دختر هستند، بنابراین اینکه پسر سیزده ساله اش به طور ناگهانی تصمیم بگیرد که چاق است و از خوردن غذا امتناع کند، آخرین چیزی بود که جسیکا انتظار داشت. تقریباً به همان اندازه بد بود که بی اشتهایی او زمانی شروع شد که تابستان برای ملاقات با پدرش نبود. وقتی جسیکا در مورد اختلال خوردن او باخبر شد، پرواز کرد تا او را بیاورد و از دیدن اینکه او در عرض چند ماه چقدر دچار سوءتغذیه شدید شده بود، غرق شد. اگرچه وحشتناک بود، اما می‌دانست که نمی‌تواند تمرکز خود را فقط به بی‌نظمی بیرونی که می‌دید محدود کند، اما در عوض باید روی معکوس کردن وضعیت و یافتن راه‌هایی برای ترغیب پسرش به غذا خوردن و تغییر طرز فکر درونی او در مورد بدنش تمرکز می‌کرد.

من وارد تمام جزئیات نمی شوم که چگونه جسیکا یک سال را صرف تغییر این وضعیت کرد. با این حال، اگر این درست باشد که برای بزرگ کردن یک کودک نیاز به یک دهکده است، وقتی صحبت از کمک به کودک برای رفع اختلال خوردن به میان می‌آید، بیشتر صادق است. جسیکا از پسر کوچکترش، دوستان، معلمان و مشاوران مدرسه، روانپزشکان، متخصصان تغذیه و پزشکان کمک گرفت. در برخی موارد، او متوجه شد که افرادی که او فکر می‌کرد سعی در کمک به آنها دارند واقعاً کمکی نکردند، به‌ویژه وقتی صحبت از حرفه‌های پزشکی می‌شد. او همچنین مجبور بود در مورد اینکه چه کسی در مورد این وضعیت صحبت می کند و چه کسی آن را حفظ می کند، انتخاب های دشواری می کرد. به عنوان مثال، وقتی پسرش به مهمانی کودک دیگری دعوت شد، که البته شامل غذاهایی می شد که او با خوردن آن مخالف بود، آیا او باید قبل از موعد به والدین فرزند دیگر درباره بی اشتهایی پسرش بگوید؟ این قضاوت های دشوار به بخش عمده ای از زندگی جسیکا تبدیل شد.

حتی بیشتر، او در تلاش برای درک و پیش بینی رفتار پسرش بود. پسرش مدام ادعا می کرد که او خیلی چاق و نفرت انگیز است. او تصورات توهم آمیزی در مورد اندازه بدن خود داشت و از آسیب رساندن به مردم و حیوانات به دلیل ظاهراً بزرگش می ترسید – در حالی که واقعاً یک پسر سیزده ساله لاغر شده بود. وحشتناک تر از همه زمانی بود که با بچه های دیگر ارتباط برقرار کرد و ناگهان رفتارش غیرمنطقی شد. در حالی که او فقط نسبت به خودش خشن بود، در یک لحظه شروع به زوزه کشیدن کرد و از درختی بالا رفت که باعث ترس سایر کودکانی شد که با آنها بود. بدن و مغز او غذای لازم برای حفظ آنها را دریافت نمی کرد، به طوری که رشد او متوقف شد و تقریباً مانند این بود که او در هوش و درک خود به عقب حرکت می کرد. جسیکا به طور جدی شروع به ترس از اینکه رشد خود را در درازمدت به تعویق بیندازد.

خوشبختانه جسیکا با تمام تلاش هایش توانست به پسرش کمک کند تا به زندگی عادی بازگردد و امروز او یک پسر نوجوان شاد و سالم است. او این کتاب را نه تنها برای مستند کردن اتفاقات و به اشتراک گذاشتن داستان، بلکه برای امیدوار کردن والدین و افرادی که یکی از عزیزانشان از اختلال خوردن رنج می‌برد، نوشته است. او توصیه‌های فراوان، امید فراوان و توضیحات چشم‌نوازی را برای چگونگی کنار آمدن با این موقعیت‌های دشوار و همچنین برای درک و پیش‌بینی اینکه چه چیزی باعث بروز چنین رفتارهایی می‌شود، ارائه می‌دهد.

هر فصل از کتاب با یک نکته مفید به پایان می رسد. به عنوان مثال، بسیاری از والدین ممکن است وسواس زیادی برای وزن کردن فرزند خود داشته باشند تا مطمئن شوند که او وزن اضافه می کند، اما چنین عملی برای کودکی که از افزایش وزن وحشت زده می شود، مضر است و فکر می کند که قبلاً خیلی چاق است. نکته جسیکا این است: “وزن زدن کورها مهم است. از ترازو و نوار اندازه گیری خودداری کنید مگر اینکه توسط یک متخصص بهداشت استفاده شود و اطلاعات را از کودک دور نگه دارید. به کودک اجازه ندهید که روی یک عدد یا وسایل مقایسه ای دیگر تمرکز کند. از این امر جلوگیری کنید. تا حد امکان.”

جسیکا همچنین توضیح می‌دهد که چقدر حیاتی است برای والدین درک کنند که وقتی با یک اختلال خوردن سروکار دارند، با کودک معمولی خود که او را می‌شناسند و دوستش دارند سر و کار ندارند، بلکه با کودکی سروکار دارند که مغزش تحت تأثیر این اختلال قرار گرفته است. برای روشن شدن این موضوع، جسیکا در سراسر کتاب از بی اشتهایی به عنوان جوی تروریست یاد می کند. از آنچه که او توصیف می کند، واقعاً احساس می کرد که یک تروریست خانه او را تصرف کرده و تمام خانواده اش را گروگان گرفته است. در نتیجه این تسلط تروریستی نمی توان از کودک انتظار تفکر منطقی داشت، چه از نظر غذا خوردن، چه وزنه زدن یا رفتارهای بی شمار دیگر.

خوشبختانه جسیکا توانست فرزندش را نجات دهد. و خوشبختانه برای همه ما، او این کتاب را نوشته است تا به دیگران کمک کند تا همین کار را برای عزیزان خود انجام دهند. مردم نه تنها درک بهتری از بی اشتهایی و اختلالات خوردن در این صفحات دریافت خواهند کرد، بلکه برای اختلالی که همه باید با هم مبارزه کنیم، امید و دلسوزی خواهند یافت.

رژیم آنلاین دکتر روشن ضمیر https://rdiet.ir/ رژیم کتوژنیک دکتر روشن ضمیر